تبليغاتX
!!!اگه نميخواي بخندي نيا تو!!!
loading...
loading

یه آدامس دارم اکستازیه                         بخور ببین چه عالیه

وقتی میخورم، فضا ميرم                          نميدوني تا كجا ميرم

من اين آدامسو نداشتم                          از بقالي برداشتم

آقاهه پول خورد نداشت                           اينو رو خريدام گذاشت

ته نوشت: اين عکس از روزنامه‌ي همشهري مال دوشنبه ۲۷ مهر ۸۸ گرفته شده. اينو گفتم كه بدونيد ما دزد نيستيم

نیشخند: اصولا نوشتن نیشخندها به عهده‌ي جناب نيشخندالسلطنه است. بنده فقط اين رو نوشتم كه يادشون بمونه قراره بگن كدوم يكي از اون خرت و پرتاي توي كمد مال ايشونه

نیشخند اوریجینال:برنده سوال قبلی رو خودتون میتونید ببینید دیگهُ اولین کسی که به شامپو اشاره کرده...شامپوشم هد اند شولدرز بودببخشید اگه کم پیدا هستیم...مشکل از فرستندست...تا بعد.

http://wind-dancer.persiangig.com/new/ourhouse_our-city_BY_SA.jpg

نیشخند۱: فکر میکنم اواسط دو ترم پیش بود، توی اتاق یکصد و هشت معروف خوابگاه شهید ... قانونی نبود، اتاق هر وقت غیر قابل تحمل می‎شد، یه نفر کارت دانشجویی رو برمی داشت، از سرپرستی یگانه جاروی خوابگاه رو امانت میگرفت، و اتاق در عرض ده تا حداکثر پانزده دقیقه تمیز میشد، عکسی که میبینید خیلی راه داره تا به نقطه گذار (همون جا که توضیح دادم) برسه.(مطمئنم هر کدومتون یه برداشت از این عکس با نوشته زیرش میکنین، امیدوارم خیر باشه[نیشخند])

نیشخند۲:یه سوال ازتون بپرسم؟

http://wind-dancer.persiangig.com/new/komod_BY_SA.jpg

تو این عکس بالایی چی از همه بیشتر خودنمایی می‎کنه؟(فقط یکی از چیزایی که تو کمده متعلق به منه، اگه گفتین کدومه.)

http://wind-dancer.persiangig.com/new/celebration_BY_SA.jpg

نیشخند۳: یه سفره ای پهن بود، بچه های ما هم زحمت جمع کردنشو کشیدن[خنده][خنده][خنده]

پادشاهی پس از اين كه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟» پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند. پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!ما

- لئو تولستوی (۱۸۷۲)

طبق مستندات تاریخی تخیلی ذات همایونی اینجانب، مطمئنا" پادشاه دچار یبوست، اسهال و این بیماریهای ساده نبوده، چون یقینا" در آن زمان برای درمان این بیماریها چنین هزینه گزافی نمیپرداختند، البت الان رو نمیدونم، چون الان دیگه بر سر قدرت بودن و ترس از خر مردم پیاده شدن پادشاهان و قدرتمندان رو به اون وا میداره که برای درمان یه سرما خوردگی ساده هم (از ترس آنفولوآنزای نوع آ) هر کاری بکنن. بگذریم...

نکته بعدی این است که تمام آدمهای دانا دور هم جمع شدند، و بالاخره هم به نتیجه نرسیدند، اما جالب اینجاست در روزگار کنونی اولا تمام دانایان جمع نمیشوند، ثانیا خیلی از همینان هم که جمع میشوند نادانند[نبشخند]؛ و جالب تر این است که در پایان به نتیجه می رسند...

نکته بعدی که بیشتر به دربار خودمان مربوط میشود، این است، طبق یافته های دستنویسان دربار، نسخه خطی دستنوشته های تولستوی حاکی از آن است که بند سوم این گونه بوده...

"تنها"، یکی از مردان دانا...

نتیجه آنکه یا تنها اسم مرد است، یا اینکه تنها مرد است....که در آن صورت بنیان هستی دربار به هم خواهد خورد.

و نکته دیگر که در بند اخر نمود دارد اینکه، پسر شاه هم پا به پای پیکها کمک میکرده، که این دو فرضیه رو نتیجه میده، یا اون موقع دیکتاتوری نبوده، یا اینکه داستان تخیلیه[نیشخند]

اما خدا رو شکر که آخرش یک نفر پیدا شده[نیشخند]

نیشخند*:واقعا خیلی وقتا خوشبختی خیلی ساده تر از اونیه که فکرشو میکنیم.

نیشخند**:این برداشت آزاد خیلی طولانی تر بود، اما به دلایلی که خودتون از گذشته میدونید و نیازی به گفتنش نیست کامل ننوشتم، تا همینجا رو هم بعید نیست بعضیا برداشت سیاسی کنن.[نیشخند](برداشتش زیادی آزاد بوده)

بسم الله الرحمن الرحیم(به سبک بایرام لودر بخونید لطفا")، سعید بیسوات هستیم، بچه ها میگن[نیشخند]، انگیزمون از اینکه میخوایم اینجا بنویسیم، شرمنده یه کم طولانیه کلمه هاشو بلت نیستیم، سوال بعدی رو بپرسین، شیخ ساها شما هم چه سخت میگیرین، تولد امام رضا چه ربطی به این داره که من اینجا بنویسم؟، ولی چشم به گوزینش جواب میدیم، بی گمانیم تولدشون یازدهم ذی قعده باید باشه اونطور که معلم نهضتمون تو درس دینی میگفت، بله دیگه ما شاگرد زرنگیم مثلن تو نهضتمون، تاریخ شمسیشو نمیدونم، تاریخ شمسی باید بگم؟ جان؟ تاریخ شمسی امسالو؟ من تقویم امسالو ندارم شیخ، اما یه تقویم هشتاد و هفت دارم، با توجه به اینکه پارسال تولدشون بیستم آبان بوده، فکر کنم با محاسباتی که معلم نهضتمون گفتند، تولدشون حدودا دهم یا یازدهم باشه، نمیدونم...ای بابا شیخ بیخیال شو الان آبروی ما رو میبری، مجبور میشیم بریم...

ایام میلاد حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) ولی نعمت همه ما ایرانیا رو خدمت همه بچه شیعه های ایرانی تبریک میگم، و دستان متبرک به ضریحشو با گلبوسه های عشق رضویمون گلباران میکنیم.

با توجه به کسری بودجه مجبور شدیم جشن رو مختصر برگزار کنیم، دوستان عزیز اگه خواستن میتونن خوراکی و ملزومات رو برای خودشون بیارن، شرمنده اخلاق ورزشی همتون. چون دوست ندارم پست زیاد طولانی بشه.

دوستانی که منتظر بودن من برگردم، میتونن به ادامه مطلب برن.

http://wind-dancer.persiangig.com/image/small.jpg

نیشخند*:عکس بالا رو خودم انداختم، یادش بخیر دقیقا حال و هوا همین بود که این عکسه هست.

نیشخند**:پنجشنبه ۷/۸/۸۸ توی خانه شهریاران جوان بودیم، منتظر خیلیای دیگه، بودم ولی فقط یه نفر رو زیارت کردم، اونم مادرزن جان گودزیلا بود، که بااول شدن تو لیست طلایی وبلاگهای برتر بانوان کلی خوشحالمون کرد. پایین یه گزارش تصویری سریع رو میتونین ببینین.

http://wind-dancer.persiangig.com/image/7888/02.jpg

http://wind-dancer.persiangig.com/image/7888/05.jpg

اونی که شاخ داره نسرینه ها[نیشخند]گودزیلا!!!

http://wind-dancer.persiangig.com/image/7888/03.jpg

بهاره رهنمای پر انرژی رو که وسط میبینین، سمت راستش اقلیما خانوم پولادزاده(مدیر پرشین بلاگ) و سمت چپش هم آقای سعید پور محمود از گویندگان عالی رادیو.

http://wind-dancer.persiangig.com/image/7888/04.jpg

الهام پاوه نژاد به عنوان یه مادر که واسه دخترش مینویسه اومد بالا.

http://wind-dancer.persiangig.com/image/7888/01.jpg

اینم فرشته های کوچولوی مراسم جالب پرشین بلاگ.

http://wind-dancer.persiangig.com/image/7888/06.jpg

منم که معرف حضور همتون هستم، اینی که شطرنجی شده فقط از روی شاخاش قابل تشخیصه، نسرین گودزیلاست دیگه، البت اینجا هنوز صداش نکرده بودن بره جایزشو بگیره(کلید طلایی یک واحد مسکونی در نهگرد کهریزک)

http://miladbeheshti.persiangig.com/image/jashne%20banovane%20weblognevis_13/e%20%2813%29.jpg

خب دیگه گزارش تموم شد.

نیشخند***:یک خبر سوپر داغ: وبلاگ سارا فیلتر شده، نمیدونم چرا، امیدوارم درست بشه. گناه داره بابا کلی ملت از بیکاری درمیان.

http://wind-dancer.persiangig.com/image/7888/sara.jpg


ادامه مطلب

منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت.

از آنجايي كه ما خودمان واقفيم كه غياب چند هفته‌اي آن سلطان نيشولو، آن لپ‌هاش سرخ به مانند هلو؛ آن سرور هر چه نیش و نیشخند، آن که نشانده خنده بر لبانی چند؛ آن تيكه‌هايش غم را در دل كشنده، آن جك‌هايش مردمان را از خنده روده برنده؛ آن خنداننده به اذن پروردگار، آن كه نگريانده كسي را در اين روزگار؛ آن دلرباي آدميان و گودزيلايان، آن پادشاه جمله نتيان؛ آن پسر يكي يه دونه‌ي تنها، آن که مادرزني دارد خفن گودزيلا؛ آن پسر خوب و نازنين، آن فرشته‌ي روي زمين؛ آن خلعت پادشاهي بر او برازنده، آن كه ماشينش ندارد ترمز و گاز و دنده؛ آن صاحب جلال و مقام ویند دنسر، آن که ندارد غرور و ریا به وقت اکل دسر؛ آن شاعر و نويسنده‌ي طناز، آن كه در كل كل زباني دارد به غايت دراز؛ براي درباريان، بسان سنوات طويل سيارات اون دور دوراي منظومه‌ي شمسي، طولاني گرديده و از آن جهت كه دل نازك و لطيف و مهربانمان اين همه آلام و محن را بر اهالي باوفاي اين سراي مسروران روزگار بيش از اين تاب نياورد، خبر مسرت بخش بازگشت سلطان‌السلاطين و آن حاكم مفقود وزين طي چند روز آينده را اعلام مي‌داريم، باشد كه جملگي ذوق مرگ شويد و ما هم رستگار شويم

توصيه‌ي ايمني: ذوق بكنين ولي يه وقت جو نگيرتون، بقيه‌ش واسه شوخي بود

سپاسانه: با تشكر از حاج نسرين گودزيلا مادر زن پسرم، خانواده‌‌ي محترم رجبي و كليه‌ي كساني كه ما را در نوشتن اين پست ياري كردند

ته نوشت: بناست كه در مورخه‌ي هشت هشت هشتادوهشت به ياري خداوند نيش‌آفرين در اين مكان جشن و سروري برپا شود. محض اطلاع عرض كردم. بعداً نگيد كه به ما نگفتي